دیشب ,دوستبه ثبت روزهای خوبم نیازمندم.دیشب ساعت 8ونیم با مامانش اومدن دنبال منو مامانم و رفتیم تئاتر موزیکال.برای خودم کلی تیپ زده بودم .اونم خوشتیپ شده بود.یه پیرهن زرشکی با شلوار مشکی، تازه سیبیل هم گذاشته بود که خیلی خوشگلترش کرده بود.یه اتوکلنی هم میزنه که بیشتر دوست داشتنیش میکنه.بقول خودش هرچی میگذره دارم بیشتر بهش علاقمند میشم.پیام داده که دوست دارم همه ی وجودم تو بشی....بهت قول میدم از انتخابت پشیمون نشی...گفتم از این به بعد قول ها ثبت میشه...اولیش برای شما به ثبت رسید... دیشب تو تئاتر چند باری به طور ناخواسته بازوم به بازوش میخورد...دروغ نگم دوست نداشتم دستمو بکشم کنار اما مجبور بودم...وقتی هم که داشتیم از خیابون رد میشدیم یه ماشینی با سرعت زیاد از کوچه اومد من حواسم نبود گفت عه مواظب باش اومد دستمو بکشه که من اومدم اینور و یه کوچولوی کوچولو دستشو حس کردم.... تو چشمام یه 5ثانیه نگاه کرد....منم نگاه کردم.....دلم یجوری شد... قبل از دیشب بهش حس زیادی نداشتم...دیشب حسم زیاد شد...دلیلشو نمیدونم...خدایا خودت کمک کن منبع اصلی مطلب : بهانه ی عاشقانه
برچسب ها : دیشب ,دوست
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : جمعه 2مهر